وب سایت شخصی سیروس اویسی
دكتر ميرجلال الدين كرزاي من در اين گفتار كوتاه خواهم كوشيد كه دو حماسه بزرگ ايران و ارمنستان را با هم بسنجم. شاهنامه كتاب منش و فرهنگ ايران است. در چشم ايرانيان شاهنامه گراميتر و گرانمايهتر از آن است كه تنها كتابي ادبي باشد. شاهنامه به راستي شالوده هويت و هستي دروني و فرهنگ و منش ايرانيان را ميريزد. ما اگر چونان ايراني آنيم كه هستيم، اين چگونگي را در گرو شاهنامهايم. من ميانگارم كه ساسنازِرِر، حماسۀ ملي ارمنستان نيز براي ارمنيان چنين كاركردي داشته باشد. با شناختي كه من از حماسه ارمنيان دارم، توانم بر آن بود كه كاركرد حماسه براي شما ارمنيان به كاركرد شاهنامه براي ما ايرانيان ميماند.
دكتر ميرجلالالدين كزازي، استاد فرزانه زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه علامه طباطبايي، به همت مركزگسترش زبان و ادبيات فارسي و همكاري رايزني فرهنگي ج.ا.ايران در ارمنستان به منظور شركت و سخنراني در همايش «حماسه ملي ارامنه و ميراث حماسي جهان» در تيرماه 85 به ايروان اعزام شد. آنچه ميخوانيد حاصل سخنراني ايشان در جمع استادان، محققان و دانشجويان زبان فارسي در انستيتو ادبيات فرهنگستان ملي علوم اين كشور است.
ما ايرانيان و ارمنيان ساليان بسيار در كنار هم زندگي كردهايم، از اين روي پيوندها و هماننديهايي بسيار در ميان فرهنگ ايراني و ارمني ميتوان يافت. از آنجا كه حماسه ملي هر مردمي آينهاي است كه فرهنگ و منش و زندگي دروني آن مردم در آن بازميتابد، اين پيوندها و هماهنگيها در اين دو حماسه ايراني و ارمني بيشتر ديده ميشود. به گستردگي ميتوان در اين زمينه سخن گفت، ولي من تنها چند نمونه را ياد ميكنم:
ما در حماسه ارمني به دو نام برميخوريم، دو قهرمان و پادشاه: آرتاوازد و آرتاشس. آرتا همان ارتاي ايراني است. ارتا يك واژه باستاني است كه بنياديترين معنايي كه براي آن ميشناسيم، سامان كيهاني(نظام آفرينش) است. ما اين واژه را در چندين نام هنوز ميشناسيم و به كار ميبريم. براي نمونه نام نخستين فرشته بزرگ در آيين زرتشت اردي بهشت است. اردي بهشت در اوستايي ارتا و هيشتا به معني بهترين اَرتا است. ما اين واژهها را در نامهايي مانند (اردوان، اردشير، اردكان، اردبيل) و از اين گونه به كار ميبريم. يك نكته ديگر كه از ديد باورشناسي اسطورهاي بسيار اهميت دارد، اين است كه يكي از زنان در حماسه ارمني قسون زام نام دارد كه برگردان پارسي آن گيسو كمند است. آن گونه كه ميدانيد اين دوشيزه به ياري آب به دو كودك خود آبستن ميشود. در اسطورههاي ايران، زاده شدن قهرمانان و مردان بزرگ و آييني يكي از بنمايههاي بنيادين است. براي نمونه سه رهاننده و منجي ايراني كه در پايان جهان پديد خواهند آمد و يكي هوشيدر و دوم هوشيدر ماه و سوم سوشيانت ناميده ميشود، هنگامي به جهان خواهند آمد كه دوشيز گاني در درياچهاي سپند تن ميشويند. بدين سان آن سه دوشيزه به آن سه رهاننده آبستن ميشوند.
نمونهاي ديگر از پيوند ميان فرهنگ ايراني و ارمني كه در دو حماسه بزرگ بازتافته است، دو چهره بنيادين در حماسه ارمني: يكي مهر مهين(مهر بزرگ) و ديگري مهر كهين(مهر كوچك) است. مهر، آن چنان كه ميدانيد، از ميثره در اوستايي به يادگار مانده است و نام بغ يا ايزد كهن ايراني است و هر كس با آيين مهر يا ميترائيسم آشناست ، ميداند كه مهر با كوه و سنگ پيوندي بنيادين دارد. مهر ارمني هم(مهر كوچك) در غاري در كوه به سر ميبرد.
ويژگي ديگری كه دو حماسه را به هم نزديك ميكند، دشمني و كيني است كه ايرانيان و ارمنيان با تيره هاي سامي داشتهاند. براي نمونه ديوي در شاهنامه، ضحاك(دهاك ماردوش) از نژاد سامي است از سرزميني كه در شاهنامه دشت سواران نيزه گزار ناميده ميشود و سرزمين تازيان است. چهرهاي از تيرههاي سامي چونان دشمن ارمنيان كه مصرا قهرمان مليك ناميده ميشود، در حماسه ارمني به نمود آمده است. مصرا مليك بزرگترين دشمن نمادين داويد، قهرمان بزرگ ارمني است.
اگر بخواهيم از پيوندي ديگر در ميان دو حماسه ايراني و ارمني ياد كنيم، ميتوانيم گفت كه خوي و منش پهلوانان بزرگ در حماسه ارمني با منش و خوي پهلوانان شاهنامه نزديكي و همانندي بسيار دارد. درست همين ويژگي، قهرمانان ايراني و ارمني را از پهلوانان يوناني در ايلياد و اديسه جدا ميدارد. براي نمونه، پهلوانان ايلياد و اديسه براي به دست آوردن زر و سيم و زنان زيبا ميجنگند. نيز همه شما با خشم آشيل آشنا هستيد كه براي كنيزكي به نام بريزئيس، سپاه يونان را وانهاد كه هكتور، قهرمان تروايي آن را درهم پيچيد. بريزئيس كنيزكي بود كه آگاممنون آن را از آشيل ربوده بود؛ اما هرگز شما در سراسر شاهنامه، نيز تا آن جايي كه من ميدانم در حماسههاي ارمني، پهلواني را نميبينيد كه براي زن و مال و دارايي جنگيده باشد. پهلوان ايراني و ارمني براي آرمانهاي بلند و ارزشهاي والاي انساني ميجنگد. آرمانهايي مانند: راستي و آزادي و خداپرستي و ميهن دوستي. پهلوانان ايراني و ارمني هرگز دروغ نميگويند و در نبرد از نيرنگ و از جادو بهره نميگيرند. براي نمونه هنگامي كه داويد ميخواهد به مصريان بتازد، از پيش به آنان خبر ميدهد كه «ما آمدهايم با شما بجنگيم تا شما نگوييد كه هنگامي كه شما به ما تاختيد ما آرميده بوديم و داويد پنهاني و ناگهاني برما تاخت و رفت.»
همين پهلوان ارمني هنگامي كه از او ميخواهند پادشاهي كشور را بپذيرد، از آن تن درميزند. در شاهنامه نيز هرگز پهلواني نميپذيرد كه پادشاه شود. براي نمونه، هنگامي كه نوذر بر ايرانيان فرمان ميراند، چون پادشاهي بدخوي و ستمكار بوده است، ايرانيان از او به ستوه ميآيند. از پهلوان بزرگ آن زمان، سام كه نياي رستم، پهلوان بزرگ شاهنامه است، پافشارانه ميخواهند كه پادشاهي را بپذيرد. سام به هيچ روي زير بار نميرود. ميتوان بر آن بود كه در حماسه ايراني، شايد در حماسه ارمني نيز، پهلواني همواره بهتر از پادشاهي است و پادشاهي بازبسته به پهلواني است و بيپهلواني پادشاهي بر پاي نمي تواند بود. پادشاه تاجدار است و پهلواني مانند رستم تاجبخش.
آنچه من سخت كوتاه با شما گفتم تنها اندكي از بسيار و مشتي از خروار بود. اگر ما ژرفكاو و باريك بين به دو حماسه بنگريم بيگمان پيوندها و هماننديهاي بسيار ديگر در ميان آن دو خواهيم يافت.
دريغ من آن است كه ايرانيان آن چنان كه ارمنيان با شاهنامه آشنايي دارند با حماسه ارمني آشنا نيستند. از اين روي اميدوارم برپايي اين همايشها اين شناخت را بيش از پيش براي دانشمندان ايراني فراهم آورد. به ژرفي باور دارم كه ما ايرانيان، حتي اگر بخواهيم فرهنگ و تاريخ خويش را به درستي بشناسيم، ناگزير از شناخت فرهنگ و تاريخ ارمنستان هستيم؛ زيرا دوباره ميگويم ايرانيان و ارمنيان ساليان بسيار با هم زيستهاند واگر بخواهيم در حماسههاي بزرگ جهان دو حماسه را كه به شاهنامه بسيار نزديك اند نام ببريم، يكي حماسهگرجيان(پلنگينه پوش) و ديگري ساسنازِرِر، حماسه ملي ارمنيان است. من چونان ايراني شما ارمنيان را از خود جدا نميدانم و شما را دوست ميدارم و اميدوارم كه ما بتوانيم بيش از پيش يكديگر را بشناسيم و با هم پيوند بگيريم. ميدانيم كه استوارترين و پايدارترين پيوند، پيوند فرهنگي است كه خوشبختانه ما هر دو كشور از اين پيوند برخورداريم. من اين گفتار را به پايان ميبرم و از درگاه خداوند براي هم شما آرزوي كامگاري و بختياري دارم. سپاسگزارم.
نوشته شده در شنبه 17 آذر1386
توسط سیروس اویسی| |
